نگاهي به غزلهاي زهرا جهاني
به بهانه بررسي غزل معاصر در خانه شعر شمال
در نخستين همايش بررسي مباني تئوريك غزل معاصر به همت خانه شعر شمال با يك چهره اي جوان آشنا شدم كه آثارش در نخستين برخورد مژده ظهور غزل سرايي را مي دهد كه براي تبديل شدن به يك چهره ماندگار درغزل معاصر وايجاد يك تجربه ايستگاهي جديد در غزل فارسي صاحب ويژه گي هاي مورد نظر اوليه بود . واين يعني رغبتي كه مايلم آثار تازه تر وي را پي گير شوم . اين همايش وآثار قرائت شده درآن در برگيرنده دو طيف يادو نسل از غزل معاصر بود . يك طيف كه شامل نگارنده ، سعيد شجاعي ، ابراهيم رسكتي ، اميد محمودي وديگران بود. كه بيشتر تحت لواي غزل از نوع نخستين غزل جمهوري بوده ايم ويك نسل ديگر كه شامل شاعراني از قبيل خانم زهرا جهاني و ديگران هم مي شد . نقاط اشتراك بسياري كه از جهات گوناگوني مانند زبان ، شكل ، مضامين ، محتوا و... ما را به يكديگر نزديك مي كرد. ونقاط غير مشتركي كه در حقيقت بايد آن در ويژگيهاي افزوده بر غزل طيف دوم جستجوكرد. صورت تازه اي از غزل را رو به روي ما گشود . صورت تازه اي كه آشنايي من وشما با آن (دقيق تر اگر قرار باشد بگوئيم) از اواخر دهه هفتاد برمي گردد . با آغاز انقلاب نيما يوشيج در شعر فارسي وهمزمان با آن تغيير وتحولي كه به طور كلي در ادبيات ايران به وقوع پيوست وهمراه با آن ايجاد دو جبهه خشمگين كه در طول هم سنگر گرفته بودند كه حاصل آن چيزي جز به چالش كشيدن آثار كلاسيك نبود .پيشروان شعر به اصطلاح كلاسيك كه از هوش سرشار تري نسبت به ديگر همتايان خود برخوردار بودند با كاربردي تر كردن مباني تئوريك شعر مدرن سعي در زدودن غبار اتهام كهنگي ودفرمه گي از آثار توليدي در عرصه اشعار كلاسيك به ويژه غزل نموده اندكه سرآغاز آن برخي از آثار شاعراني مانند سيمين بهبهاني در زمينه هاي فرم ، زبان ومحتوا ، يا منوجهر نيستاني در ايجاد مضامين تازه تر بوده است. شايد مهمترين نمونه اين قبيل آثار غزل معروف فروخ زاد بود كه مدتي بعدتر غزل فارسي را وارد مرحله تازه تر نمود . فروغ با اين غزل به نوعي غزل شاعران هم نسل خودرا به چالشي عميقي كشانده وبه اصطلاح آب در خوابگه مورچگان ريخته است . چون سنگ هاي صداي مرا گوش مي كني سنگي وناشنيده فراموش مي كني و... اجازه بدهيد ادامه اين بحث را به يك فرصت ديگر واگذاريم و بيشتر تلاش نمائيم كه با اين مقدمه به سراغ اثار خانم زهرا جهاني چهره ي تازه وارد غزل امروز مازندران برويم . « البته مي خواهم همراه با هم كمي از اغراق سطور اوليه بيوگرافي شاعر بكاهيم». تا حكم بر برائت نهاده به حضور دادگاه نقد برديم . البته تلاش
مي كنيم به علت كمي وقت با سرعتي بالاتر از حد مجاز به مرور چند غزل از او بپردازيم .
باكس اول (روايت)
شايد بتوان عنصر روايت را از جمله ي عناصري دانست كه از سرزمين داستان به سمت شعر مهاجرت كرده است . گرچه سر اين رشته دراز را بتوان به نخستين شعري رساند كه در تاريخ باقي مانده است اما بايد پذيرفت روايت در داستان به عنوان لا اقل جزء اصلي تري مطرح
مي باشد . شايد به همين دليل هم باشدكه تنهاكمي بي دقتي دركاربرد آن در لحظه يك آفرينش شعري بتواند متن را به سمت داستان متمايل نموده وشعريت اثررا تحت شعاع قرار دهد . درآثار زهرا جهاني روايت جهت ايجاد ساختار منسجم مورد استفاده قرار مي گيرد . گرچه در برخي از مصراع ها وبيت ها شاهد لحظه هاي بسيار شاعرنه اي نيز هستيم كه جز نقاط قابل تقدير آثار اوست . قبر هم عاشق تو خواهد شد ، يا نه ، چون مورها اگر برسند– آه من لحظه اي
نمي خواهم از سپيد تن تو دل بكنم .
آه در زندگي فقط دورم ، دور از ذكر با تو بودن آه پس ببخشم اگركه مجبورم اينچنين حرف مرگ را بزنم . سد شدم لااقل از خويش عبورت ندهم . از من اما تنت اين آبي در راه ،گذشت . اما به غزلي از زهرا جهاني توجه كنيد كه من نامش را مي گذارم .... مي گذارم ( الگو) به دو بيت نخستين اين غزل توجه كنيد ، ايجاد يك رابطه تسلسلي و علت ومعلولي C=B+a دراين متن ما را ياد داستانهاي عاشقانه اي مي اندازد از هزار ويكشب كه روابط وحوادث روي دادن يكديگر را توجيه مي كنند . گرچه در روبروي خانه من ، پيكرت يك درخت انگور است روح در من نبود ونيست عزيز ، ازاين خانه سالها دور است وسپس از آن ادامه ميدهد كاشت در يك هزار وسيصد و60 :آنكه در زير نور جسمي دارد رو به رويت سه سال مرا ساخت در گوشه اي كه كم نور است .
وهمينطور ... مي دانم ، من هم منكر زيبايي اين غزل نخواهم شد. اما آنچه سبب ايجاد اين حس زيبا شناسيك در من وشما مي شود ايجاد نظام هماهنگي است كه به كمك زبان در مفاهيم به كمك موسيقي وبرجسته كردن كار كرد عاطفي اثر صورت مي گيرد.ايجاد اين نظام هماهنگ با ما به ازاء هاي بيرون از متن آن به كمك روايت به عنوان يك عنصر برجسته باعث ايجاد نوعي داستان وارگي در متن مي شودكه جهاني در برخي از لحظات اثر به كمك گسست هايي كه سعي در ايجاد آن مي نمايد سعي مي كند متن را از خطر پديدار نمودن يك داستان رهايي بخشيد .كه با كمي دقت بيشترتر مي تواند بطور كلي اسباب كوچ داستان را فراهم آورد.در انتهاي باكس روايت اين بيت زيبا را مرور مي كنيم / مي نشينيم به جسم من برسد از تو هر شاخه تو مجبور است . گفتم يك بيت اما حيف است نخواهم براي شما تابه زيبايي تنت برسم هرچه جسمت نكرد من كردم / حيف مقدور نيست برتن من آن چه بر پيكر تو مقدور است وهمراه آن بتواند جاي خودر ا بلافاصله با چيز تازه اي عوض مي كند .
زهــــــــــــــــرا جهانــــــــي
هم در آن راحتی و می خوابی , هم تو را حفظ می کند بدنم
فکر پوشیدنم نباش آنکه فکر پوشاندن تو هست منم
آرزو می کنم بمیری چون هیچ کس هیچ کس به فکرت نیست
لا اقل بعد از آنکه میمیری من برای جنازه ات کفنم
ترس بیهوده است , من هستم , هیچ دستی نمی رسد به تنت
تازه در دفن پیکرت هم من , من فقط در تماس گور کنم
خرده بر من کسی نمی گیرد تا که در زیر سایه لحدم
به چه آسوده با تو تنهایم , به چه آسوده بر تن تو زنم
قبر هم عاشق تو خواهد شد , یا نه , چون مورها اگر برسند
آه من لحظه ای نمی خواهم از سپید تن تو دل بکنم
سوگوارت بدون گل آمد , آمد که گریه هم بکند
من برای تو جشن می گیرم من دل مرده را نمی شکنم
آه در زندگی فقط دورم , دور از فکر با تو بودن , آه
پس ببخشم اگر که مجبورم اینچنین حرف مرگ را بزنم
آه , این آمد و رفت تو چه جانکاه گذشت
آنچه دیده است شب چاردهم نیمه توست
نیمت , آن نیمه دیگر چه شد ای ماه , گذشت؟
درد هم آمدنت بود و هم رفتن توست
گاه اصرار به هم می زندم , گاه گذشت
سد شدم لا اقل از خویش عبورت ندهم
از من اما تنت این آبی در راه , گذشت
از دلم برده تو را , آه کنیزت بکنند
گیرم از یوسف زیبای تو این چاه , گذشت
کاهدان از من کبریت , نه , بیهوده نترس
چوب خود سوخت و از سوختن کاه گذشت
باكس بعدي (زبان) :
زبان درآثار خانم زهرا جهاني تنها به عنوان يك دستگاه ارتباطي تعريف مي شود . دستگاهي كه تلاش مي كند با بهره جستن از بخشي از استعداد هاي اوليه ي زبان معناهاي مورد نظر خويش را به مخاطب ارائه دهد .
توضيح اينكه: اين بحث را در پست بعدي پيگيري نماييد
در واقع زبان درمتون جهاني قادر نيست چيزي فراتر از آنچه او مي گويد را در بستر خويش
پايان قسمت اول
(حتي) جاري كند .اين نوع برخورد با زبان باعث خواهد شد تازبان آثار زهرا جهاني را به نوعي تعارض نسبت به جايگاه زبان در شعر پيشرو قلمداد نمائيم . از دلم برده تو را . آه كنيزت بكنند/گيرم از يوسف زيباي تو اين چاه گذشت .آن طرف منفوري دشت تو است اين طرف زيبايي درياي من / بينمان يك جاده حتي چون توپست ، هست اما وستعش پهناي من / درآثار زهرا جهاني زبان مدام از كاركردهاي ارجاعي بهره برده وسعي مي كند با ياداوري چيزي از گذشته (فرامين ها) نقش خود را ايفا كند البته لازم به ياد آوري نيست كه اين وضعيت به
گونه اي در آسيب شناسي غزل امروز ايران نيز قابل بحث است . حتي درعالي ترين سطح
غزل هايي كه طي چند دهه ي اخير سروده شده است . در واقع يكي از نكاتي كه همواره از سوي منتقدين غزل به عنوان شعر امروز با تعاريف ارائه شده مورد بحث واقع بوده نيز عدم توانايي غزل دربهره برداري از زبان با يك تعريف پيشرو از آن مي باشد .

